...

Thursday, November 25, 2004


من به محمد ابراهيم همت می‌گويم بسيجی. كه تمام زندگيش را، روز به روز و نه يك‌باره گذاشت پای اين كه زباله‌ای مثل صدام حسين نتواند بيايد در سعدآباد بنشيند نم‌نم عرق بخورد و ام كلثوم گوش كند و رقص عربی دخترهای ايرانی را تماشا كند. من به محمد بروجردی می‌گويم بسيجی. كه درست آن وقت كه در كردستان هر كس اول اسلحه می‌كشيد و با تمام كينه می‌زد و بعد نگاه می‌كرد ببيند كه را زده است، آن قدر ايستاد و به مردم خدمت كرد كه شد مسيح كردستان. من به امير رفيعی می‌گويم بسيجی. كه وقتی همه از خرمشهر رفتند گفت من می‌مانم و تا گلوله داشته باشم زمين‌گيرشان می‌كنم. با دو پايی كه از شدت زخم گلوله و تركش مثل دو زائده ازش آويزان مانده بودند ماند و تا گلوله داشت نگذاشت عراقی‌ها جلو بيايند. من به رضا دشتی می‌گويم بسيجی. كه وقتی از شناسايی خرمشهر در اشغال برمی‌گشت دوستانش به اشتباه زدندش و آن يك ساعتی را كه زنده بود يك آخ نگفت مبادا رفقاش ازش خجالت بكشند
واقعا دست مریضا! چقدر این مطلب کورش علیانی حرف دل من بود. فقط یکی مثل اون اینقدر قشنگ میتونه راجع به این موضوع بنویسه
... بمب گوگلی هم مثل اینکه عمل کرده ! arabian gulf

Posted by Posted by Esmaeil at 3:31 PM

Saturday, November 20, 2004


واقعا ناراحت کننده است که از بین 5 شبکه تلویزیونی صدا وسیما، در 24 ساعت پخش شبانه روزی، حتی نیم ساعت روزانه در مورد موضوع کامپیوتر، اینترنت و کلا حوزه فناوری اطلاعات برنامه نشان داده نمی شود. این رو به این خاطر نمی گم چون رشته تحصیلی من در این مورد هست. به هیچ وجه! اگر واقعا در عصر حاضر ندانستن علوم کامپیوتری در حوزه کاری هر فرد مساوی با بیسوادی است پس لابد باید اکثر مردم کشور ما بیسواد باشند.! متاسفانه عدم اطلاع رسانی از طریق صدا و سیما که پر بیننده ترین رسانه هم در ایران است باعث شده که هنوز این تکنولوژی که در اکثر کشورهای دنیا چندین ساله که در امور روزانه مردم هضم شده برای ما یک تکنولوژی جدید و نوپا محسوب بشه. البته در کشوری که به جای پذیرفتن یک تکنولوژی جدید به مقابله با اون میاد انتظار بیشتر از این نمیشه داشت و این یک امر کاملا عادیه. متاسفانه این ها همه محدودیت هایی است که خود با وابسته کردن مان به این رسانه ها بوجود اوردیم. وخودمان نیز باید این محدودیت ها را از بین ببریم

Posted by Posted by Esmaeil at 2:41 PM

Wednesday, November 17, 2004


یکی از بچه های موزی وبلاگستان میاد یک وبلاگ سر کاری و مسخره درست میکنه؛ اسمش رو هم میزاره وبلاگ سپاه اسلام . برای اولین بارهم نیست که اینطور وبلاگهایی بوجود میاد و آخرین بار هم نخواهد بود. وبلاگ هایی از این قبیل کم نیستند. یک نمونه دیگه اش هم به طور مثال: وبلاگ ارزشها. اما چیزی که این وسط برای من این قدر جالب و تعجب آوره اینه که چرا بعضی از وبلاگها ( حتی خیلی از وبلاگ های دوران دیده و پر خواننده ) این قدراین داستان مسخره رو جدی گرفتند

Posted by Posted by Esmaeil at 3:43 PM

Thursday, November 11, 2004


از روز اولی که تو وبلاگ مهدی خبر بیماری پسرش مانی رو خوندم تا به امروز با دلهره و اضطراب عجیبی هر روز صبح به وبلاگش سر میزدم. و پی گیر ماجرا بودم. تا اینکه بالاخره امروز این خبر ناراحت کننده رو خوندم
یه حسه عجیبی دارم. فقط میدونم خیلی سخته. خیلی از ماهایی که هنوز ازدواج نکردیم و تو این شرایط قرار نگرفتیم ، مطمئنا نمی تونیم احساس مهدی رو درک کنیم. ولی همین قدر میدونم که تحمل یک همچین مصیبتی واقعا سخته

Posted by Posted by Esmaeil at 9:09 AM

Sunday, November 07, 2004


اصلا اونطوری که فکر می کردیم نشد! چهار سال دیگه هم باید بوش و اون دار و دسته گاو چرونش رو تحمل کنیم. البته منظورم از این تحمل کردن این نیست که کری اگه رئیس جمهور آمریکا میشد برای ما بهتر بود. ( سگ زرد هم برادر شغاله!). به نظر من انتخاب بین بد و بدتر بود. شاید تا قبل از مناظره دوم، کری رو به بوش ترجیح می دادم اما بعد از مناظره دوم اونجایی که کری گفت: (چرا با اینکه ایران خطر اول برای آمریکاست اول به عراق حمله کردید). متوجه شدم اینم از اون حروم زاده هاست که لنگه نداره.

Posted by Posted by Esmaeil at 8:16 PM

 
>